قرآن وشفا
آرايشگر گفت : من باور نمي كنم خدا وجود داشته باشد .
مشتري پرسيد : چرا باور نمي كني ؟
آرايشگر جواب داد : كافي است به خيابان بروي تا ببيني چرا خدا وجود ندارد . به من بگو ، اگر خدا وجود داشت آيا همه اينها مريض مي شدند ؟ بچه هاي بي سرپرست پيدا مي شد ؟ اگر خدا وجود داشت ، نبايد درد و رنجي وجود داشته باشد . نمي توانم خداي مهربان را تصور كنم كه اجازه مي دهد اين چيزها وجود داشته باشد . مشتري لحظه اي فكر كرد ، اما جوابي نداد ، چون نمي خواست جر و بحث كند . آرايشگر كارش را راحت تمام كرد و مشتري از مغازه بيرون رفت .به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد ، در خيابان مردي را ديد با موهاي بلند و كثيف و به هم تابيده و ريش اصلاح نكرده . ظاهرش كثيف و ژوليده بود .مشتري برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد و به آرايشگر گفت : مي داني چيست ؟ به نظر من آرايشگرها هم وجود ندارند ! آرايشگر با تعجب گفت : چرا چنين حرفي مي زني ؟ من اين جا هستم ، من آرايشگرم . من همين الان موهاي تو را كوتاه كردم . مشتري با اعتراض گفت : نه ! آرايشگرها وجود ندارند ، چون اگر وجود داشتند ، هيچ كس مثل مردي كه آن بيرون است ، با موهاي بلند و كثيف و ريش اصلاح نكرده پيدا نمي شد . آرايشگر جواب داد : نه ، بابا ، آرايشگر ها وجود دارند ! موضوع اين است كه مردم به ما مراجعه نمي كنند . مشتري تاييد كرد : دقيقا ! نكته همين است . خدا هم وجود دارد ! فقط مردم به او مراجعه نمي كنند و دنبالش نمي گردند . براي همين است كه اين همه درد و رنج در دنيا وجود دارد .......
ادامه مطلب
للهم عجل لوليك الفرج
يا صاحب الزمان
شك كردهام...؟ به آمدنش شك نميكنم
خورشيد گفته است كه يك صبح ميرسد
هرگز به صحّت سخنانش شك نميكنم
بي او پرندهاي كه به فرداي كوچ رفت
آوارگي شده وطنش (شك نميكنم)
اين چشم انتظاري هر روز غرق اشك
يعني به صبح آمدنش شك نميكنم
شك كردهام كه پشت در خانهام كسيست
اما به طرز در زدنش شك نميكنم
ادامه مطلب